السيد الطباطبائي

371

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

است و هيچ علت تامه اى نمى تواند از پديد آوردن معلول معين ، خوددارى كند . يا راه ديگرى را اختيار كند . هم خود خداى ارسطوئيان و هم كار او ، دقيقاً و كاملًا لوله كشى شده است و نمى تواند از آن خارج شود . مگر اين بديهى ، قابل انكار است ؟ اما فخررازى : رازى در اين سخنش اصل و اصول ارسطوئيان را رد مىكند . و از جانب ديگر اصل « بداء » را كه از اصول تشيع است رد مىكند . اما معلوم نيست با اين وضع ، چه اراده و چه اختيارى براى خدايش مى ماند . مطابق بينش اشعرى او ، كارهاى خدا نه قانون دارد و نه قاعده حتى ( نعوذ بالله ) به اندازه يك انسان نيز وقارِ كارى ، و نظام فعلى ، و اصول رفتارى ندارد . ارسطوئيان ، قانون علت و معلول ( كه خدا آن را پديد آورده است ) را بر خود خدا حاكم مى كنند و باصطلاح به حدّى قانونمند مى انديشند كه خدا را مشمول قوانين و محكوم به قواعدى مى كنند كه خود خدا آن ها را به وجود آورده است . رازى و هممسلك هايش ، به حدّى به بى قانونى و بى برنامگى و بى وقارى معتقدند كه حتى سزاوار يك انسان عاقل نيست تا چه رسد به خداوند متعال . ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً « 1 » . و خدائى كه آن همه در قرآن مردم را به عقل و تعقل ، به نظم و نظام ، به وقار و متانت ، دعوت مىكند ، خودش ( نعوذ بالله ) هيچ كارى با برنامه و قانون ، ندارد . آنان از آن طرف ديوار و اينان از اين طرف ، سقوط مى كنند . در مبحث بعدى كه با شماره 48 بلافاصله مى آيد ، اين مسائل بيش تر شكافته مىشود .

--> ( 1 ) - آيه 13 سوره نوح .